يادتونه؛ نوزاد بودم مي گفتيد: بچه است نمي فهمه؛ به جون شما مي فهميدم ولي بس كه
سعي كردم به شما منظورم را بفهمونم، چيزهايي را كه درك مي كردم از ياد بردم.
بزرگتر كه شدم مي گفتيد؛ بزرگ مي شي يادت ميره؛ ولي هيچ وقت يادم نرفت.
بعد ها مي گفتيد: حالا جووني بايد قدر اين لحظه ها رو بدوني، تلاش كني، بسازي ياد
بگيري كه از زندگيت لذت ببري؛ ولي خودتون . . .
انگار زندگي يه انتظاره!
لبخندي زد و گفت: حالا مونده، تازه وقتي كه سرنوشت رو پذيرفتي بايد كم كم باهاش
سازش كني مثل خود من كه گرچه نتونستم باهاش خو بگيرم ولي. خيلي وقته بهش
عادت كردم.
دوستان ايندفعه براتون يک لينک معرفی می کنم برين عضو بشين و پول بگيرين ! من امتحان کردم می ارزد .
مي تونيد قسمت پيوندهای وبلاگ من روی عضو شويد پولدار شويد هم کليک کنيد .





